اخر هفته
سلام گل دختر
امروز شنبه 15 تیر هست و روز 4 شنبه عصر دایی صادق و خاله ندا یا به قول شما مامان ندا و سبحان با مادر جون ربابه و بابا علی و مامان اکرم اومدن خونه ما
شما هم حسابی خوشحال و خندان بودی و با سبحان بازی می کردی
شب هم هر دوتا تون از اینکه قرار بود کنار هم بخوابین ذوق زده شده بودین
گل دخترم البته اینم بگم سبحان چند بار رفت روی میز شیشه ای و دایی صادق برای اینکه دیگه اینکارو نکنه بهش گفت می برمت خونه بقلش کرد شما هم که حسابی غصه خوردی و تند تند با گریه می گفتی ببشید ببشید(ببخشید) و بعد هم خلاصه کلی دایی صادق نازتو کشید تا اروم شدی
گلم فدای اون شب یعنی 5 شنبه رفتیم جنگل سی سنگان نهار خوردیم و شما سبحان حسابی شن بازی کردین حتی صورتاتون هم شنی شده بود بعد از نهار هم رفتیم ابشار اب پری که متاسفانه خشک شده بود بنابراین رفتیم ایزد شهر کنار دریا که دایی صادق و زندایی ندا و مامان اکرم و مادرجون ربابه و بابا علی حسابی اب بازی کردن البته منم حسابی خودم رو قاطی کردم اما خیلی جلو نرفتم شما سبحان هم دیگه خودتون رو کشتید البته بگم پشت جنابعالی کاملا افتاب سوخته شده بود
خلاصه حدود ساعت هفت به سمت خونه برگشتیم و بعد از شام همه خسته بودیم و خوابیدیم روز جمعه هم برای نهار رفتیم جنگل بلیران که باز هم شما دو تا اب بازی کردید و تا می تونستید خودتون رو تخلیه کردید حدود ساعت 4 بود که از هم جدا شدیم و اونا رفتن و ما هم اومدیم خونه
گل دخترم کلا این چند روز خیلی به من خوش گذشت امیدوارم به مهمونامونم خوش گذشته باشه
عکس سی سنگان کنار ساحل



عکس ساحل ایزد شهر


عکس جنگل بلیران


دوستت دارم عزیزترینم


اخر هفته
